 |
فهرست اصلی |
|
 |
لینکهای سریع |
 |
موضوعات |
|
|
|
 |
آرشیو مطالب |
|
|
 |
لینکستان |
|
| اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " وبلاگ اختصاصي كلاس 5/3 دبيرستان البرز " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. |
|
|
|
 |
دوستت دارم |
|
ساعت از نیمه شب گذر کرده بود. اواخر ماه بود؛ بنابراین آسمون تاریک تاریک شده بود. شاید دیگه چنین فرصتی پیش نمیومد. صدا زدم:«پرستار! من می خوام برم دستشویی!»...پرستار نزدیک شد و نگاهی به دستام که با طناب کلفتی بسته شده بودن به تخت کرد و گفت:«می دونم می خوای دستاتو باز کنم که در بری! این حقه دیگه قدیمی شده! نمی خواد بری جایی! الان برات لگن میارم! » بعد خنده ی تمسخرآمیزی کرد و اومد لگن بده که بهش توپیدم و با دعوا اتاق رو ترک کرد. البته منم منتظر جواب مثبتش نبودم؛ اما تیری بود در تاریکی. در واقع من توی اون مدت برنامه ی دیگه ای ریخته بودم! با اعتصاب غذایی که کرده بودم کمی از قطر مچ دستم کم شده بود و تا حدودی می تونستم اونو تکون بدم؛ ولی هنوز خیلی سفت بود. به هر حال من تصمیمم رو گرفته بودم؛ یا امشب و یا هرگز! خون از مچ در حال جاری شدن بود و من اینقدر مچ دستم رو حرکت دادم که سرانجام یه ساعت مانده به سپیده دم دستم باز شد و به دنبال اون، دست دیگرم و پاهام را آزاد کردم و از ظلمت اون شب نهایت بهره رو بردم و گریختم. دیدن کوچه و خیابونا احساس شعف زاید الوصفی در من می انگیخت. به اولین چیزی که فکر کردم همون بود که به خاطرش به تخت بسته بودندم! پس به نزدیک ترین مغازه ای که می شناختم رفتم. لعنتی! چرا باز نیست؟ چرا نباید ۲۴ ساعته باشه؟ ظالمای پست... تموم بدنم دچار درد شده بود. خودم رو تا پارکی کشوندم و روی نیمکتی دراز کشیدم. چشمام داشت گرم می شد که مرد خوش سیما و سفید پوشی رو بالای سرم حس کردم. خواسته ام رو پرسید و جوابش دادم. لبخندی زد و به سمت درخت سروی اشاره کرد و گفت:«همزمان با طلوع خورشید زیر اون درخت رو بکن! اما در استفاده از اون تعادل رو حفظ کن!» و بعد غیب شد. حتی منتظر نشد که ازش بپرسم که آیا با اون پیرمرد کارتون افسانه ی توش شان نسبتی داره یا نه! همزمان با طلوع خورشید محل یاد شده رو کندم و عاقبت در عمق ۵/۱ متری به آنچه می خواستم رسیدم:«یه PC به همراه كارت اينترنت!».حالادر حالی که اشک توی چشمانم حلقه زده روی conect کلیک میکنم. |
|
| امير محمود عاليشوندي |
چهارشنبه هفتم آذر 1386 |
 |
|
 |
آخرین مطالب ارسالی |
|
|
|
 |
آمار کاربران |
|
|
 |
لینک دوستان |
|
|
 |
بخش ویژه |
|
|
|